آدرس این بلاگ به

 

www.negahe-garm.blogfa.com

                                                                          تغییر یافت ...

                                                                           

شانه به شانه ی شب می دوم برای رسیدن به صبح ولی صبح تاریک تر از اعماق شب است

صبح است ، ولی خاموش خاموش . تاریک تاریک .

پیاده آمده بودم ....

از پیاده آمده بودم به RESTATR رسیدم و در نهایت به چراغ ها را من خاموش می کنم !...

با هر کدام خاطره هایی شیرین که در نهایت به تلخی مبدل شد .

از کجا تا ناکجا ؟

از معنا تا پوچی !...

از سلام تا خداحافظ ...

و امروز آخرین چراغ را خاموش خواهم کرد و در تاریکی می گریم برای همه ی آن چیزهایی که روزی

داشتم و الان ندارم . در تاریکی و تنهایی .

وبلاگ من پاک نمی شه چون روزهای شیرینی تو دلش داره .

اگه کسی مایله می تونه وبلاگ منو برداره فقط  کامنت بذاره تا پسوردمو براش بذارم .

خداحافظ سحر .

خداحافظ علی .

خداحافظ پگاه .

خداحافظ وحید ، فرید ، لعلا ، سینا ، آرش ، محیا ، علی ، مهشید ، مریم ، سپیده ...

خداحافظ کسی که همه ی شادیامو ازم گرفتی ، منو وارد یه دنیای دیگه کردی و منو از یه پرتگاه

 بدون هیچ رحم و مروتی پرت کردی  .

خداحافظ دفتر خاطرات من ...

خداحافظ روزای شیرین ...

خداحافظ ...

 

من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشتم  ...

 

 

نمی دانم کوله بار خاطرات دیروز را وسعت کدام قاب عکس خالی در بر می گیرد و برای رسیدنم تا تو

چقدر راه مانده است . من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشتم ، در دورترین دیروزها .

روزهایم یکی یکی از پی هم آمدند و رفتند و ندانستم چگونه پی یک آغاز زیبا با تو همراه شده ام .

انتظاری سه ساله برای تو و پیدا کردنی چند روزه برای من .

اما می دانم هنوز هم پشت ازدحام این لحظه ها ی بی حادثه، بودنم را از خاطر نبرده ای !

فراموشی رسم جوانمردی نیست .

این گفته ی خود توست نازنینم نه اینکه ندانی اما می گویم تا باور کنی نمی خواهم حجم سنگین

 این تردیدهای بی امان ، بودنت را از من بگیرد . که نه تقدیر تو را از من گرفت .

زیباترین آغاز لحظه های خاموش من دلم برایت به اندازه ی تمام لحظه های خوب گذشته تنگ است .

دلم تنگ است ...

در عجبم باد بهاری که برای نوازش گل ها آمده بود چه آسان به گردبادی هول انگیز تبدیل شد

 و چه آسان تر روح ترا از من جدا نمود .نازنینم گل های خانه بعد تو نوازش را از دستان کدام

نوازشگر حس کنند !

نازنینم بی تو تنها مانده ام در این هاج و واج دنیای پوچ !

سفر ؟!!؟

چه زود ؟!!؟

بی من ؟؟!؟؟

محال  است محال ؟!

رویایی شوم و سیاه است . دروغی بی اساس است .نازنین همیشه ماندگارم منزل نو مبارک !

 گلم به نهایت رسیدن مبارک ! بهارم پیوند خدایی مبارک .

جای گله ایست ؟ که چرا تنها ؟!؟ در رویای سارایی که مقدس می خواندییش جایی برای تنهایی دو

دلمان نبود  .

 آغاز هیچگاه با پایان یکسان نیست ولی آغاز من پایان تو شد .

قدری بی انصافی است . ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی

بی سبب می گویند .

چه زود رفتی مسافر من ! چه زود خود را به دست خاک سپردی ،

چه زود نوگلت را پژمرده کردی .

دل من غمگین است !

گاه بیا و نگاهی بیافکن و برو ...ببین قلبی در سینه شکسته ، اشکی بر روی گونه لغزیده ،

نگاهی بی امان منتظر است که بیایی .

اما نه ! امتداد نگاه به بن بست خاطره هاست .

نازنینم دو روز است مهمان خاکی و من میهمان سرگردانی که مرا با خود تا ناکجاها می کشاند .

تنهایی! من ! باور نمی کنم ، خارج از تصور است .

آن همه عشق !!!کجاست ؟ آن نگاه کجاست ؟ آن صدای گرمی که صبح به صبح مرا می خواند کجاست ؟

 دل بی تابی که تاب جدایی نداشت برای رسیدن می گریست کجاست ؟

دو روز است اما به مانند دو

سال ! نه دو عمر ! نه دو دنیا !!!

راستی نگفتی منزل جدید چگونه است ؟ تو که چیزی از من پنهان

نداشتی . داشتی ؟چرا نیامدی ؟ چرا ؟ چرا؟

زنده ماندنم مرگ است و نبود تو نبود من ...پایان واژه ها ، مرگ دنیا ...

چرا بر عهد خود وفا نکردی؟ هان ! با توام . چرا سردی و پاسخ نمی دهی ؟

دانه های برف آرام می ریزد . من چون کودکی بی تاب که از مادر جدا شده گریان در خیابان ها ، کوچه ها

 ، در میان برف ها به دنبال تو می گردم . ولی نیستی . لحظه ها از تهی بودن حکایت دارند .

باغ امسال چه پاییز عجیبی داشت ، همه جا حکایت از سردی و خشکی است !

با رفتنت چشمان بسیاری را بارانی کردی .

نازگلم ! گریزی ز مرگ نیست !مرا  نیز بخوان که بی تو ، خالی از وجودم  ...

بی تو چون کویری خشک و بی آبم که در حیات خود یک قطره باران ندیده .

اینجا جایی است برای نوشتن از تو . اما نه ! وسعت تو کجا و اینجا کجا ؟!؟

نازنین من مرگ جایی است برای شکوفایی . زمین برای تو کافی نبود ، جای تو در آسمان هاست ،

در پردیس خدایی .فقط حرفی که ناگفته باقی ماند :

دوستت دارم نازنینم .  دوستت دارم . دوستت دارم مهربان ناکام من !!!!

 

شیطان پرستان (2)

 شیطان پرستی

شیطان و شیطان پرستان

 برخلاف عقاید ما که  فکر می کنیم شیطان پرستی یک پدیده ی مدرن است  

نه ! در واقع شیطان پرستی به دوران اولیه ی پیدایش انسان برمی گردد 

شیطان پرستی بر دو نوع است 

شیطان پرستی قدیم و شیطان پرستی مدرن .

ادامه نوشته

شیطان پرستان (1)

بالاخره امتحانا تموم شد و پروژه ها تحویل داده شد و نمره ها اعلام شد  و معدلمم که بیست شد

 مام با خودمون گفتیم که دیگه می شه یه نفس راحتی کشید ولی نه !!

 انگار که نمی شه ، امتحانا که تموم شد ، کلاس زبان زرتی  شروع شد ، استراحت به ماها نیومده ،

 حالا بگذریم از این صحبتا ، کلاسو که رفتیم و یه چند جلسه ای که گذشت استاد گفتند که هر کی

بتونه یه مطلب چیپ پیدا کنه بعدشم بتونه خیلی خوب ارائش کنه نمره ی مضاعف بهش تعلق می گیره

حالا کدوم استاد ؟ استاد علی بیگی که با نمره دادن خیلی غریبه و خلاصه هر کی بتونه هفتادرو

 ازش بگیره یه انگلش من به تمام معناس البت خوب خیلیم زحمت می کشه ولی چه فایده پی ما

تنبلا جوونیشو تباه می کنه  خلاصه از اینم بگذریم :

آقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

 مام بعد کلی فکر و هزار جور بدبختی یه چندتا موضوعیو انتخاب کردیم که بعد هزارجور

 پالایش و فیلتر و از این بدبختیا یه موضوعو گلچین کردیم

که با مخالفت شدید کوچولو ( پگی که معرف حضور همتون هست ) مواجه شدیم

 خلاصه دیگه هیچی بیخیال اون موضوع شدم و دوباره عینکمو زدمو شروع کردم به تحقیق و تفحص .

مگه موضوع جالب پیدا می شد ؟

تا اونجایی که پا رو غرورمون گذاشتیمو از آقا رضا که یکی از رفیق فابریکامونه ( ذهنتون جای بد نره )

 طلب مساعدت کردیم ایشونم که رو حرف ما حرف نمی زنن قبول زحمت کردنو یه موضوع پیدا کردن !...

حالا موضوع چی بود ؟!؟

 

فرقه ی شیطان پرستا و عقایدشونو ازاین حرفـــــــــــــــــــــــــــــــا ...

به!!! دمش گرم که چه موضوع چیپی  بود ، می تونست حسابی بترکونه ، خلاصه چسب اینترنت

 و مجله و کتاب و ....... شدم .

به یه جاهایی رسیدم ولی خوب تا وقتی اطلاعاتم کامل نشه مطالبو براتون نمی ذارم ولی در عوض هر

 وقت مطالعاتم کامل شد هم انگلیسیشو می ذارم ، هم فارسیو که بخونیندو حالشو ببرین که همین

جوری بدون هیچ مطالعه قبلی ( شماها که مثل من نیستین ) برا دوستا و فک و فامیل کلاس نذارین ...

خلاصه چند تا عکس می ذارم که فعلا ً بافرم صورت و  موها و لباس پوشیدن این گروه آشنا شین ایشالا

بعداً می ریم سر اصل مطلب ...

ممنونم آقا رضا کمک بزرگی کردین ، ایشالا بتونیم جبران کنیم هر چند که ...   

اگه چرت و پرت نوشتم شماها به دل نگیرین چون از وقتی شروع به تایپ این متن کردم سه تا کیوی

و یه سیب و یه پرتقال و دوتا شوکولات خوردم دارم حالا ترشی کیویا رو به اضافه ی سرمای زمستون

ضرب در داد و هوارای کوچولو ، تقسیم بر دست نوشته ی من کنین  که مساوی می شه با این ....   

 

  خدا جون ممنونم

خدا جون متشکرم ...

 

خدایا مرسی برای نان ، برای آب

ممنونم برای دادن حیات ، ممنون به خاطر دمیدن روح

 

خدا جون ممنونم برای زندگی ، برای پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ...

خدا جون ممنونم برای لحظه ها ، روزا ، ساعتا ...

 

خدا جون ممنون برای شادیا ، غصه ها ، دردا ....

ممنون برای درس زندگی ، برای تجربه ها ...

 

مرسی برای عشق ، عاشقی ، دوست داشتن ...

ممنون برای برف ، بارون ، تگرگ ....

مرسی برا گلا ، درختا ، گنجیشکا .....

 

خدایا جون ممنون برا دلای پاک که بی بها تقدیم کردی

قلبای مهربون ، لب های خندون ...

 

خدا جون متشکرم ...

خدا جون دوست دارم ...

 

شانه به شانه شب تا سكوت ميدويم

 

 

آنقدر كه تيغ طلوع حريف خوابمان نمي شود

 

 

ديگر طراوت چمن پشت خانه هم

 

 

يك جرعه جان لبان چوب خورده مان را نمي دهد

 

 

سرد است دستمان

 

 

آغوش گرم عزيزي برايمان

 

 

تا نئشگي گشودن

 

 

لحظه شماري نمي شود...

 

 

تا کی تلق تلوق ساعت خمیازه را مفهوم زندگی است ؟؟؟

 

کاش تموم نمی شد

به همین زودی تموم شد ؟؟؟؟؟؟!!!!

 کاش روزا برا سپری شدن انقدر عجله نداشتن ، دو سال گذشت ولی انقدر خوب و خوش که هیشکی

نفهمید زمان به این زودی می خواد همه ی لحظه های شیرینمونو ازمون بگیره .

روزی که برای اولین بار از ورودی دانشگاه گذشتم احساس کردم بزرگ شدم ، یه غرور شیرین ،

همون موقع بود که فهمیدم باید بعضی رفتارا رو کنار گذاشت و با بعضی دیگه عجین شد ،

خلاصه روزا سپری می شد هر روز رابطه ی من با همکلاسیام نزدیک و نزدیکتر می شد ،

طوریکه بعضی وقتا دوس نداشتیم از هم جدا شیم و بریم خونه هامون .

تو این دو سال صاحب  دو تا دختر خوشگل شدم که اگه یه خورده باادب تر بودن می تونم

 بگم جزو بهترینا بودن

دختر کوچولوم که مریم بود ، اصطلاحاً جورجولک ( شبیه یه جوجه در عین حال خیلی مارمولک  که

 خواهرش  اسم جورجولکو براش انتخاب کرد) همیشه یا خواب می موند یا خواب آلود سر کلاس حاضر

 می شد هیچ وقتم نشد درسشو سر وقت بخونه ، البته ناگفته نماند همیشه نمره هاش عالی عالی

 بود ( معدل الف ) ، و دختر بزرگم که سعیده ( مهندس ) که خودکشی می کرد از بس درس می خوند

 و المپیاد کامپیوتر و از این حرفا ........

ولی خوب چه فایده شبو تا صبح یا مشغول وب گردی بود یا یاهو مسن.... و بعضی چیزای دیگه که

 متاسفانه به علت پایین بودن سن بعضی از دوستان یا ترس از فیلترشدن این بلاگ

از گفتنشون معذورم ولی در کل همیشه معدل عالی (19 -18 ) البته تعجب نکنین دختر من بود دیگه ...

سونیا بچه فشن کلاس که عاشق ریاضی و فیزیک بود خداییش همیشم نمره هاش عالی بود ، خیلیم

 شیطون و دوست داشتنی .

سپیده : اکتیوترین بچه ی کلاس از صبح تا ساعت 2 سرکار بعدشم دانشگاه ، شبم کلاس زبان ،

مهربون مهربون مثل یه مادر ( وای چقدر دوسش دارم )

سارام که ازدواج کرد و امیدوارم هر جایی که هست خوشبخت خوشبخت شه .

و در نهایت خودم که روی هر چی بی انظباط عالمو کم کردم ، به جز ترم اول همه ی درس خوندنا از

 ساعت 12 شب امتحان شروع می شد و بعدشم تا نصفه شب که کلی دعوا با مامان و بابا که چرا طول

ترم درس نخوندم بعدشم ویروسای خواب آور که دیگه تا صبح هیچی ، ولی خوب آخر ترم شکر خدا

کارناممونو دست راستمون می گرفتیم

 و بهترین سرگرمیم دو پله رو یه پله کردن بود که سعیده و مریمم با این حرفه آشنا کردم

 بطوریکه اونا هیچ وقت پله ها رو یکی یکی بالا پایین نمی اومدن .

آخ که چقدر خوش می گذشت ، دوری تک تک دوستامو دارم حس می کنم ، البته ایشالا دوره ی

 کارشناسیم با همیم ، اصلاً خدا دلش نمیاد مارو از هم جدا کنه چون واقعاً واقعاً از ته دل همو دوس داریم

خدایا ! اول از همه موفقیت و خوشبختی دوستامو ازت خواستارم بعدش اینکه دوباره با هم بتونیم

لحظات خوب و به یاد موندنی و دور از هرچه بدی و سیاهی داشته باشیم .   

 

تولدم مبارک

 

 

 

òóôõðìêÝØÔùø

 

 

                    تولد تولد تولدم مبارک !!!

 

 

همتون به جز داداشی یادتون رفته بود . داداشی ایشالا جبران کنیم !!!

 

لطفا ً دست خالیم نیاین ، هدیه هاتونو بیارین بعد اگه شد مام یه تیکه کیک می دیم

 

من با یه دنیای کودکانه وارد زندگیت شدم

 

 

تو منو کشوندی تو دنیای آدم بزرگا بعدشم یه دفعه خودت رفتی من هاج و واج و منتظر اینجا موندم

 

 

من با یه بغل گل اطلسی اومدم پیشوازت تو با خار حرفات قشنگی گلامو محو کردی

 

 

من مثل یه دختر بچه ، پاک پاک از ته قلب دوست داشتم تو ، تو دلت بهم خندیدی

 

 

من دوریتو به جون خریدم تو حتی دوریو حس نکردی

 

 

من برات اشک ریختم ، تو سعی کردی مثل همیشه بی اعتنا بری و حتی صورت خیسمو نبینی

 

 

من با شیطنتام خواستم علایقتو بدونم که یکی یکی پیشکش کنم ، تو همواره کودکانه مسخرم کردی

 

 

ولی من گفتم عیب نداره مثل همیشه هر چی تو بگی نازنینم .

 

 

تسلیت قلب صبورم !

 

ثانيه ها عقب افتاده اند

 

سوال ها از بي جوابي زجر مي كشند

 

آه ها گواهند از آن چه دل می کشد!

 

زمان كند ، پاياپاي من به ماتم نشسته !

 

عزيز من كو ؟ !

 

آه ! دل من كوچك است تحمل اندوه ندارد

 

بيا و مرا از اين خيابان هاي شلوغ عبور ده !

 

دل كوچك من ديگر طاقت شكستن ندارد !

 

انتظار بسي سخت تر از مرگ است !

 

بيا و دست هاي يخ زده ام را گرما ده ، بيا راه نزديك است ، بيراه نيست

 

بيشه ي آرزو نزديك است چند گامي تا سپيده نمانده !

 

من وتو دوشادوش هم ، خنده هاي كودكانه ، آخ ، سكوت بيشه شكست

 

هيس! جيرجيرك ها خوابند .

 

 ترنم باران ، بوي خاك ، دست هاي تو ، گام هاي من ،

 

نگاه گره خورده ي من به دوري نگاه تو !!!

 

دور مانده ام از تو ؟! 

 

از آينه مي ترسم مبادا تصوير مرا خالي از نگاه تو نشان دهد .

 

بيا و مرا از اين خيابان هاي شلوغ عبور بده ، د ل من كوچك است

 

مي شكند !!!...

خاطره ي حياطمون تو يه صبح قشنگه زمستوني ...

 

داره بارون مياد يه بارون تند تند انگار آسمون گريش گرفته هق هقش همه رو به گريه انداخته

 

درخت خرمالوي تنومند تو حياط كه از برگ عريانه  دستاشو رو به آسمون بلند كرده انگار داره قنوت

 

مي گه رزهاي كنارش  كه كمرشكسته به نظر مي رسن با چند تا برگ پلاسيده

 

 سعي مي كنن خودنمايي كنن انگار دارن سجده مي كنن .

 

تو حياط سرد خونمون ياسا عطر نمي پاشونن چند تا كلاغ سياه بدجنس دارن با قار قارشون

 

 صداي بارونو خراب مي كنن .تگرگ و بارون مرتب دارن جاشونو با هم عوض ميكنن

 

آخ ! دونه هاي تگرگ خيلي درشته شمعدونيا دردشون مي گيره دست و پاشونو

 

 جمع كردن كه از سيلياي محكم باد وتگرگ در امون باشن .

 

منم تو اتاق نشستم يه موسيقي آروم به فضاي اتاق يه آرامش عجيب داده ،

 

يه روز خيلي عجيبه ، خيلي قشنگه اگه اينجا بودي منظورمو متوجه مي شدي !...

 

منم از جام بلند شدم پرده رو يواشكي كنار زدم كه درختا ، بارون ، گلا ، شمعدونيا و

 

 حتي كلاغا آروم به كارشون ادامه بدن ...

                                                                         

 

  Our yard and it's memories in a winter morning

 

It's raining and the sky is crying

 

Big  khormalou  tree  that  is empty of  leaf  is  praying  the  big  God

 

The leafy roses turn into old clothes very dismal are praying too

 

The yard is so cold with no smile of flowers

 

crows With their bad voices break a  calmness, They destroy the sound of rain

 

Nice shamdanies try to protect themselves of wild wind

 

A calm music is audible in the warm room . it's so calm but a little strange

 

I go into hiding and see the yard, because I don't want to break the

 

 childhood story of yard…

                                                                        

pegy don't leave me

                                  It was raining .

      She went again…

       She came with a world of sweet memories

      and remind  just a dry smile with her going

     Why ?

    Please you answer me?

   Maybe she don't know how much I love her

   I'm like a confusing soul in the stranger's city

  Please come back and squeeze my hands

  Dear pegah never forget me …

                                                              To sweet pegy    

                                                                             

 

 Yalda is a Serian word which in Persian means Birth.

         Yalda Night is the longest night of the year

               and starts of the big dead of winter in Iranian Traditional culture

.

يلــــــدا واژيي ست سرياني که به زبان تازی تولد و ميلاد

     و به زبان پارسي زايش است و اين آخرين شب پاييز ،

             و نخستين  شب زمستان يا آغاز چله بزرگ و درازترين شب سال مي باشد

.

ادامه نوشته

ستاره باران

من همان شبان ِ عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلّف و رها

در خراب ِ دشتهای دور

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

در هجوم درد...

من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان

وای از این عتاب! آه....

 

  Life is

 

 having light goals

داشتن اهداف روشن

 

It's being safe

Being with each other for always

 

هميشه با هم بودن

 

Walking

With your sweetheart by the beach

 

قدم زدن با معشوقه در ساحل دريا

 

That's improving , growing

Try to be useful

ترقي و پرواز

wishes

جملاتی مثل : ببین چقدر دوست دارم !                                                    

یا کلام صمیمانه ی : من در کنار تو هستم !

اینهاست که به زندگی ارزش جنگیدن می دهد !

زندگی حرکت است وصعود . تسلیم است و ایثار .

تنها چیزی است که به آن نیاز داری

خونه ی آرزوهاتو می سازه

رویاهاتو به حقیقت منتهی می کنه ! آن گاه نو خواهی شد ، که کهنه را سراسر رها کنی ،

نباید در همانی که بوده ای ، بمانی .

همیشه راه دیگری به سوی آگاهی پیش روی توست . بروی ، ببال و دگرگون شو .

مهم نیست مثل دوستت خوش قیافه نیستی  ، اصلاً اهمیتی نداری که اون ماشین داره تو نداری

عوضش تو یه چیز دیگه ای داری !

تو داری درست زندگی می کنی ، خودتو باور داری ، برا خودت یه خونه ی آرزو داری !

یه خدایی داری که تو خونت تنهات نمی ذاره ، در و دیوار خونه ی صورتیت با محبت صیقل داده شده .

هر روز یه فرصته جدیده ؟ الانم دیر نیست غم و غصه ها رو بریز دور ، اصلاً همه رو دفن کن .

از نو شروع کن

فکر کن تازه متولد شدی مثل من ...

خونه ی آرزوهای شما چه شکلیه ؟

the wishes home

            

 جاده ها با خاطره ی قدمهای تو بیدار می مانند

  که روز را پیش باز می رفتی

  هر چند سپیده تو را

   از آن پیشتر دمید

                    که خروشان بانگ سحر کنند.             


آرام آرام در جاده ی افکارم قدم می زنم.تردیدی ابهام انگیز سراسر آن را فرا گرفته است و خود

 نیز با آن آمیخته شده ام.بی آنکه بدانم در پی چه هستم خواهان یافتن راهی می باشم.

راهی که پرده از ابهام وجودم کنار زند و مرا به پاسخی برساند.

نمیدانم اکنون که من در خیال خود با تو سیر می کنم تو در خیال که هستی!

نمیدانم می توانم یادها و خاطراتت را تکیه گاهی امن برای خود قرار دهم!

ناگهان صدایی مرا به خود فرا می خواند.قطره ای بود زلال و پاک.خواهان فرو ریختن بود.

میخواست از دنیای خیال من خارج شود و چشمهایم را ترک گوید.

نمی خواستم او نیز همانند من رو به زوال بگذارد ولی چاره چه بود؟او نیز همچون من

خود را به دست ستمگر تقدیر سپرد و فروریخت و محو شد.

تنها اثری از او بر جای ماند که تا لختی دیگر او نیز رو به  

نیستی خواهد گذاشت.

آنگاه به خود می آیم.طراوت نسیم صبح دم را بر گونه های خود حس می کنم و گرمای انوار

 سپیده دم را لمس.گویی وقت رفتن بود.آری باید بار بست از این جاده ی موهوم

 و در راه دگری شد.بدرود افکار خیس من.تا دیداری دوباره...

 

 

سلام زندگی

   کشف حقیقت ، حقیقتی است دشوار !

راه درازی در پیش است .

به تهی سازی عمیق ذهن نیازمندی !

پالایش تمام و کمال دل را می طلبد !

به معصومیتی خاص نیاز است ،

به تولدی دوباره !

باید دوباره کودک شوی !

یه سلام گرم گرم به همه

 تسلیم !!!!

برمی گردم ، چشم من بدون بلاگفا دووم نمیارم ، همین جا حرفمو پس می گیرم

پگی جونم این که سهله شما بگین من بمیرم بدون چون و چرا می گم

باشه مهربونم

فقط دیگه قهر نکنی ، جواب اس ام اسای خواهریو بدی  باشه ؟

داداشی ممنونم همیشه پشتیبان خوبی برامی پس همین جا می گم که همه

بدونن دوست دارم !!!!!!....

باور کنید عین همین مزرعه ی توی عکس بالا یه 300 متری خونه ی ماست

اصلاً بابابزرگ یه مزرعه داره + یه باغ که که که هیچ کلمه و جمله ای برای توصیفش ندارم

آخی اقا جون کاشکی می موندی خدا می دونه چقده دلتنگتم

خدا می دونه ...

ما براي آموختن و آموزش سپس آزمايش و نه آسايش ! بلکه آرامش به اين جهان گام نهاده ايم

تا عشق و خلاقيت خداوند را در زمين ادامه دهيم . آمده ايم تا به ارتقاء و تعالي روح و عقل دست يابيم .

رسالت و مسئوليت ما ، همانا يافتن نيمه ي گمشده مان مي باشد ، پاره اي از وجود ما که در اين

جهان حضور دارند و ما با پيوستن به آنان کامل مي شويم و به تعبيري به بهشت دست مي يابيم .

زيرا ، بهشت يعني کامل شدن !

آنگاه خداوند بر پيشاني مان نام " اشرف مخلوقات " را نهاد و پاره اي از دل خويش را در سمت چپ

سينه مان نهاد و قفسي از استخوان بر آن کشيد تا هيچکس را ياراي ورود به آن خانه را نباشد ، جز او ...

درست يادمه روزيو که شروع به طراحي وبلاگم کردم هيچ کس نمي تونه اون شوق و ذوقو درک کنه

يه عالمه دوست جديد پيدا کردم همشون يک از يک گل تر و بهتر بودند ، مثل يه سفر بود که با يه

 کوله پشتي سفرمو شروع کردم ولي قد يه دنياي بزرگ تجربه کسب کردم . سعي نکردم دل

 کسي رو بشکنم

البته هميشه داداشيو اذيت مي کردم که ايشون انقدر بزرگواره که منو مي بخشه .

و امروز تصميم گرفتم آخرين پستمو بذارم . نمي خوام وبلاگمو حذف کنم چون روزاي قشنگي باهاش

 داشتم .

من متاسفم که حتي نتونستم تا تولد بلاگم ادارش کنم . ديگه ديگه هر آغازي را پاياني است و پايان

 هميشه معني مي کنه راه را ، بيراه را .

قد همه ي دنيا همتونو دوس دارم ، هيچ وقت فراموشتون نمي کنم . براي همتون آرزوي موفقيت دارم .

راجع به پست قبليم براتون سوءتفاهم پيش نياد نه دوستي در کاره ، نه ازدواجي و نه

 به قول بعضيا بچه اي

هيچ هيچ ...

 

خدافظ ... 

 هر روز یه حس تازه س یه نگاه تازه و یه درس تازه ولی شب میاد و این تازگی رو تو سیاهیش پنهون

می کنه امروز برا من یه روز استثنایی بود امروز کاریو کردم که تا حالا هیچ وقت امتحانش نکرده بودم

ولی خوب ...

امروز با کسی آشنا شدم که احساس می کنم سالهاست می شناسمش . 

اون اومده و به زندگیم یه رنگ تازه بخشیده . یه جورایی از همین الان دلم براش تنگ شده .

می خوام یه دسته گل تقدیمت کنم امیدوارم که خوشت بیاد.

کاشکی امروز تموم نشه . چی می شد اگه شب نیاد و امروزو با خودش نبره ...

  

 

یادش به خیر اون قدیما چه کارتونایی پخش می شد . من و پگاه که عاشق کارتون بودیم

البته اون که همیشه اول درساشو می خوند بعدش میومد  کارتون نیگا کنه ولی آبجیتون تا وقتیکه کارتونا

 تموم نمیشد که از جاش جم نمی خورد تازه بعد کارتون برنامه ی بزرگسال بعدشم که خواب  امون

 نمی داد و خلاصه روز بعدم چشمتون روز بد نبینه کتک و ............. از این جور حرفا

حالا چند تا عکس از اون کارتونای محبوبمو می ذارم بعدش شما قضاوت کنین ؟ 

 

وروجك و آقاي نجار

پت و مت

بابا لنگ دراز

همواره به یاد داشته باش ...

همواره به یاد داشته باش که در اوجی معین دیگر ابری نیست ،

اگر آسمان زندگیت ابری است به خاطر این است

که روحت آن قدر که باید بالا نرفته است

فرود از کوه بسیار آسان تر از صعود آن است ،

 اما زیباترین چشم اندازها را تنها می توان از فراز قله ها دید .

 

صعود یا سقوط ؟

سرد سرد

الهی گفتی کریمم .امید بدان تمام است

تا کرم تو در میان است ناامیدی حرام است.

 ولی این روزا دلم بد جوری گرفتس

نمی دونم چرا حرفامو نمی شنوی یا شایدم می شنویو ................

نه می دونم همیشه باهامی و دوسم داری

از اون بالا بالاها منو نیگا می کنی بعضی وقتا بهم می خندیی و بعضی وقتام ناراحت می شی

ولی هیچ وقت دوس نداری غصه بخورم گریه کنم نه؟

خدایا کمکم کن .

مثل همیشه نذار کسی خاطرمو برنجونه

 تنها پناه و تکیه گاهم تویی خدا جونم . دستمو بگیرو منو ببر پیش خودت پیش همه ی آدم خوبا

خودت می دونی بنده ی بدی نبودم پس منو رها نکن

باشه ؟

خدا کنه بارون بیاد یه بارون تند ...

  

 

از منظر خداوند هدف ها کوچک وبزرگ نیست

   بلکه این انسان ها هستند که کوچک یا بزرگ هستند ! 

 

 

کاش هیچ وقت از هم جدا نمی شدیم ... 

پاییز آمد، گویی تمام غم، این باغ کهن را که روزگاری درختانش شکوفه هایی آسمانی می دادند،

 دربرگرفته است. این تلالو پاک خورشید بر برگهای زرد و زیبا نیست،

این گرد مــرگ است که با نقاب خورشید بر باغ می پاشد و برگها خسته از بیداد زمان...

   پگاه عزیزم می دونی چند وقته که ندیدمت

پاییز امسال دیگه بی تو هیچ قشنگی نداره . آبجی کوچیکیه ی خودم

 یادته پیاده رویامون تو پاییز

جاده های طویل رو یادته خش خش برگارو یادته قاه قاه خنده هامون که تا آسمون می رسد

خوراکیا رو یادته

پگی کوچولوی من یعنی همه ی اون خاطرات تو یه چمدون جا می شد که تو همه رو جمع کردی و بردی

عزیزکم دیگه از هیچ کدوم از اینا خبری نیست

با رفتنت هوای دل هممونو پاییزی کردی

خواهر گلم کاش هیچ وقت از هم جدا نمی شدیم

کاش هیچ وقت جدا نمی شدیم ...

 

 

شروع دلتنگی هایم

من سکوت کردم به اندازه ی همه ی حرفهایم و این سکوت بالاترین فریاد من است

تو با کدامین ریسمان به بندم کشیده ای ؟ که توان رفتنم نیست

و با کدامین سحر جادویم کرده ای که اینگونه چون آهو بی اراده در اختیارم گرفته ای

چرا نمی روم ؟ چرا پای رفتنم نیست ؟

من که راه رفتن را خوب می دانم .

در خلوت زندگی ، تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره ی دل ما تلنگر می زنند آسان نیست

مرا دریاب و تنهایی هایم را ...

دوس دارم بمیرم

آغاز هميشه يکسان است ؛

پايان معنا مي کند راه را ، بيراه را .

غم انگيز ترين چيزي که ديدم

دارکوبي بود روي درختي مصنوعي ؛

نگاهي به من کرد و گفت :

 ‍‌‫‫رفيق ديگر درختها هم همان درختهاي قديمي نيستند !  

از همه ی عالم و آدم دلم گرفته

خیلی تنها شدم

دوس دارم برم یه جای دور

یه جایی دور از همه ی آدما و صورتکای دروغینشون

تنهای تنهام !

 

 

باالاخره مام برگشتيم خونه ي خودمون

با یه عالمه از خاطرات شیرین .

we came back with a world of sweet memories

  " Don’t come in with your shoes , please ."

 When I shouted and laughed . who is he ?

That day's name was " serendipity " . I commented about it eagerly .

I was really eager to know you , your colorful brain line , your mind . I guess your mind is surrounded by new thought s.

A positive thinker man with no negative point .

 oh gosh .

Where am I ? who is he ? is he a human or weird man ?

You are a big man who fill my solitary , the desire of having a cute brother and it's vacancy .

you are the biggest piece of my heart my sweet elder brother .

I wish you could be lucky every time & every where …

 A lover sister     

 

" لطفاً با کفش وارد نشويد ... "

در حاليکه فرياد مي زدم و مي خنديدم يعني اون کيه ؟

اسم اون روز خوش شانسي بود . مشتاقانه واسش کامنت گذاشتم ،

 خيلي مشتاق بودم که بشناسمت . تفکرات رنگارنگتو ، فکر مي کنم

 ذهن توبا فکراي تازه احاطه شده .

يک انسان مثبت انديش بدون هيچ نقطه ي منفي تو وجودش .

خداي من !

من کجام ؟ اون کيه ؟ آيا اون واقعاً يه آدم معموليه يا يه فوق زميني ؟

تو يه انسان خيلي بزرگ منش هستي ، روياي داشتن يه برادر شيرين ،

 که تو اين خلاً رو پر کردي .

تو همون تيکه بزرگه ي قلبمي ، داداش بزرگه ي خودم .

اميدوارم هر زمان ، هر کجا که هستي ، خوشبخت باشي .

 

از يه خواهر عاشق