تبليغاتX
## ! چراغ ها را من خاموش می کنم ##

 

آدرس این بلاگ به

 

www.negahe-garm.blogfa.com

                                                                          تغییر یافت ...

                                                                           

!! نوشته شده توسط سارا | |

شانه به شانه ی شب می دوم برای رسیدن به صبح ولی صبح تاریک تر از اعماق شب است

صبح است ، ولی خاموش خاموش . تاریک تاریک .

پیاده آمده بودم ....

از پیاده آمده بودم به RESTATR رسیدم و در نهایت به چراغ ها را من خاموش می کنم !...

با هر کدام خاطره هایی شیرین که در نهایت به تلخی مبدل شد .

از کجا تا ناکجا ؟

از معنا تا پوچی !...

از سلام تا خداحافظ ...

و امروز آخرین چراغ را خاموش خواهم کرد و در تاریکی می گریم برای همه ی آن چیزهایی که روزی

داشتم و الان ندارم . در تاریکی و تنهایی .

وبلاگ من پاک نمی شه چون روزهای شیرینی تو دلش داره .

اگه کسی مایله می تونه وبلاگ منو برداره فقط  کامنت بذاره تا پسوردمو براش بذارم .

خداحافظ سحر .

خداحافظ علی .

خداحافظ پگاه .

خداحافظ وحید ، فرید ، لعلا ، سینا ، آرش ، محیا ، علی ، مهشید ، مریم ، سپیده ...

خداحافظ کسی که همه ی شادیامو ازم گرفتی ، منو وارد یه دنیای دیگه کردی و منو از یه پرتگاه

 بدون هیچ رحم و مروتی پرت کردی  .

خداحافظ دفتر خاطرات من ...

خداحافظ روزای شیرین ...

خداحافظ ...

 

!! نوشته شده توسط سارا | |

من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشتم  ...

 

 

نمی دانم کوله بار خاطرات دیروز را وسعت کدام قاب عکس خالی در بر می گیرد و برای رسیدنم تا تو

چقدر راه مانده است . من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشتم ، در دورترین دیروزها .

روزهایم یکی یکی از پی هم آمدند و رفتند و ندانستم چگونه پی یک آغاز زیبا با تو همراه شده ام .

انتظاری سه ساله برای تو و پیدا کردنی چند روزه برای من .

اما می دانم هنوز هم پشت ازدحام این لحظه ها ی بی حادثه، بودنم را از خاطر نبرده ای !

فراموشی رسم جوانمردی نیست .

این گفته ی خود توست نازنینم نه اینکه ندانی اما می گویم تا باور کنی نمی خواهم حجم سنگین

 این تردیدهای بی امان ، بودنت را از من بگیرد . که نه تقدیر تو را از من گرفت .

زیباترین آغاز لحظه های خاموش من دلم برایت به اندازه ی تمام لحظه های خوب گذشته تنگ است .

دلم تنگ است ...

در عجبم باد بهاری که برای نوازش گل ها آمده بود چه آسان به گردبادی هول انگیز تبدیل شد

 و چه آسان تر روح ترا از من جدا نمود .نازنینم گل های خانه بعد تو نوازش را از دستان کدام

نوازشگر حس کنند !

نازنینم بی تو تنها مانده ام در این هاج و واج دنیای پوچ !

سفر ؟!!؟

چه زود ؟!!؟

بی من ؟؟!؟؟

محال  است محال ؟!

رویایی شوم و سیاه است . دروغی بی اساس است .نازنین همیشه ماندگارم منزل نو مبارک !

 گلم به نهایت رسیدن مبارک ! بهارم پیوند خدایی مبارک .

جای گله ایست ؟ که چرا تنها ؟!؟ در رویای سارایی که مقدس می خواندییش جایی برای تنهایی دو

دلمان نبود  .

 آغاز هیچگاه با پایان یکسان نیست ولی آغاز من پایان تو شد .

قدری بی انصافی است . ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی

بی سبب می گویند .

چه زود رفتی مسافر من ! چه زود خود را به دست خاک سپردی ،

چه زود نوگلت را پژمرده کردی .

دل من غمگین است !

گاه بیا و نگاهی بیافکن و برو ...ببین قلبی در سینه شکسته ، اشکی بر روی گونه لغزیده ،

نگاهی بی امان منتظر است که بیایی .

اما نه ! امتداد نگاه به بن بست خاطره هاست .

نازنینم دو روز است مهمان خاکی و من میهمان سرگردانی که مرا با خود تا ناکجاها می کشاند .

تنهایی! من ! باور نمی کنم ، خارج از تصور است .

آن همه عشق !!!کجاست ؟ آن نگاه کجاست ؟ آن صدای گرمی که صبح به صبح مرا می خواند کجاست ؟

 دل بی تابی که تاب جدایی نداشت برای رسیدن می گریست کجاست ؟

دو روز است اما به مانند دو

سال ! نه دو عمر ! نه دو دنیا !!!

راستی نگفتی منزل جدید چگونه است ؟ تو که چیزی از من پنهان

نداشتی . داشتی ؟چرا نیامدی ؟ چرا ؟ چرا؟

زنده ماندنم مرگ است و نبود تو نبود من ...پایان واژه ها ، مرگ دنیا ...

چرا بر عهد خود وفا نکردی؟ هان ! با توام . چرا سردی و پاسخ نمی دهی ؟

دانه های برف آرام می ریزد . من چون کودکی بی تاب که از مادر جدا شده گریان در خیابان ها ، کوچه ها

 ، در میان برف ها به دنبال تو می گردم . ولی نیستی . لحظه ها از تهی بودن حکایت دارند .

باغ امسال چه پاییز عجیبی داشت ، همه جا حکایت از سردی و خشکی است !

با رفتنت چشمان بسیاری را بارانی کردی .

نازگلم ! گریزی ز مرگ نیست !مرا  نیز بخوان که بی تو ، خالی از وجودم  ...

بی تو چون کویری خشک و بی آبم که در حیات خود یک قطره باران ندیده .

اینجا جایی است برای نوشتن از تو . اما نه ! وسعت تو کجا و اینجا کجا ؟!؟

نازنین من مرگ جایی است برای شکوفایی . زمین برای تو کافی نبود ، جای تو در آسمان هاست ،

در پردیس خدایی .فقط حرفی که ناگفته باقی ماند :

دوستت دارم نازنینم .  دوستت دارم . دوستت دارم مهربان ناکام من !!!!

 

!! نوشته شده توسط سارا | | •

شیطان پرستان (2)

 شیطان پرستی

شیطان و شیطان پرستان

 برخلاف عقاید ما که  فکر می کنیم شیطان پرستی یک پدیده ی مدرن است  

نه ! در واقع شیطان پرستی به دوران اولیه ی پیدایش انسان برمی گردد 

شیطان پرستی بر دو نوع است 

شیطان پرستی قدیم و شیطان پرستی مدرن .


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سارا | |

شیطان پرستان (1)

بالاخره امتحانا تموم شد و پروژه ها تحویل داده شد و نمره ها اعلام شد  و معدلمم که بیست شد

 مام با خودمون گفتیم که دیگه می شه یه نفس راحتی کشید ولی نه !!

 انگار که نمی شه ، امتحانا که تموم شد ، کلاس زبان زرتی  شروع شد ، استراحت به ماها نیومده ،

 حالا بگذریم از این صحبتا ، کلاسو که رفتیم و یه چند جلسه ای که گذشت استاد گفتند که هر کی

بتونه یه مطلب چیپ پیدا کنه بعدشم بتونه خیلی خوب ارائش کنه نمره ی مضاعف بهش تعلق می گیره

حالا کدوم استاد ؟ استاد علی بیگی که با نمره دادن خیلی غریبه و خلاصه هر کی بتونه هفتادرو

 ازش بگیره یه انگلش من به تمام معناس البت خوب خیلیم زحمت می کشه ولی چه فایده پی ما

تنبلا جوونیشو تباه می کنه  خلاصه از اینم بگذریم :

آقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

 مام بعد کلی فکر و هزار جور بدبختی یه چندتا موضوعیو انتخاب کردیم که بعد هزارجور

 پالایش و فیلتر و از این بدبختیا یه موضوعو گلچین کردیم

که با مخالفت شدید کوچولو ( پگی که معرف حضور همتون هست ) مواجه شدیم

 خلاصه دیگه هیچی بیخیال اون موضوع شدم و دوباره عینکمو زدمو شروع کردم به تحقیق و تفحص .

مگه موضوع جالب پیدا می شد ؟

تا اونجایی که پا رو غرورمون گذاشتیمو از آقا رضا که یکی از رفیق فابریکامونه ( ذهنتون جای بد نره )

 طلب مساعدت کردیم ایشونم که رو حرف ما حرف نمی زنن قبول زحمت کردنو یه موضوع پیدا کردن !...

حالا موضوع چی بود ؟!؟

 

فرقه ی شیطان پرستا و عقایدشونو ازاین حرفـــــــــــــــــــــــــــــــا ...

به!!! دمش گرم که چه موضوع چیپی  بود ، می تونست حسابی بترکونه ، خلاصه چسب اینترنت

 و مجله و کتاب و ....... شدم .

به یه جاهایی رسیدم ولی خوب تا وقتی اطلاعاتم کامل نشه مطالبو براتون نمی ذارم ولی در عوض هر

 وقت مطالعاتم کامل شد هم انگلیسیشو می ذارم ، هم فارسیو که بخونیندو حالشو ببرین که همین

جوری بدون هیچ مطالعه قبلی ( شماها که مثل من نیستین ) برا دوستا و فک و فامیل کلاس نذارین ...

خلاصه چند تا عکس می ذارم که فعلا ً بافرم صورت و  موها و لباس پوشیدن این گروه آشنا شین ایشالا

بعداً می ریم سر اصل مطلب ...

ممنونم آقا رضا کمک بزرگی کردین ، ایشالا بتونیم جبران کنیم هر چند که ...   

اگه چرت و پرت نوشتم شماها به دل نگیرین چون از وقتی شروع به تایپ این متن کردم سه تا کیوی

و یه سیب و یه پرتقال و دوتا شوکولات خوردم دارم حالا ترشی کیویا رو به اضافه ی سرمای زمستون

ضرب در داد و هوارای کوچولو ، تقسیم بر دست نوشته ی من کنین  که مساوی می شه با این ....   

 

!! نوشته شده توسط سارا | |

RSS